الشيخ المنتظري
510
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
را كوچك كرده است ، جامعه اى كه رو به فساد باشد اين طور اشخاص را ناديده مى گيرد و به آنها بى اعتنايى مىكند . « فَهُمْ فِي بَحْر أُجَاج » ( پس گويى آنها در دريايى شور هستند . ) كسى كه در درياى شور باشد ، آب شور براى رفع عطش او به كار نمى آيد ، اما اگر كسى از دور نگاه كند مى گويد او در درياست ، غافل از اين كه دريا شور است و به درد اين آدم نمى خورد . اگر انسان در جامعه اى باشد كه با روح او سازگار نيست گويا در آن جامعه بيگانه و تنهاست . « أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ ، وَقُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ ، وَقَدْ وَعَظُوا حَتَّى مُلُّوا ، وَقُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا ، وَقُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا » ( دهانهايشان ساكت است ، و قلب هايشان مجروح و ناراحت ، مردم را موعظه كرده اند تا هم خودشان خسته شده اند و هم مردم ، در جامعه مقهور شده اند تا اين كه ذليل و خوار شدند ، و كشته شده اند تا اين كه عدّه آنها كم شده است . ) « ضامز » به معناى ساكت است . خلاصه سخن حضرت اين است كه اهل حق و مردان خوب در جامعه اى كه رو به فساد است دشمن زياد دارند ، چون كسى به سخن آنها گوش نمى كند ساكت اند و از بس مورد آزار و بى توجّهى قرار گرفته اند دلهايشان رنجور است ، از بس موعظه كرده اند و كسى توجّه نكرده خسته شده اند ، جامعه به آنها اعتنايى ندارد ، و دشمن آنها را مى كشد و تعداد آنها كم شده است . جايگاه دنيا و عبرت از پيشينيان « فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ ، وَقُرَاضَةِ الْجَلَمِ » ( پس بايد دنيا در نظر شما از دور ريخته هاى برگ دباغى ، و چيده شده قيچى پشم چينى كوچكتر و بى ارزشتر باشد . )